این نه در جواب اون نه!

نوشته شده در (All, Film & Cinema) توسط The Mass در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۹۵

|موقعیت: خیابان کارگر شمالی، هوا سرد و بارانی ساعت دوازده و نیم ظهر|
راننده تاکسی: بوق بوق
پیاده: انتهای خیابون حجاب؟
راننده تاکسی: نه! (در حال جستجوی اطراف با نگاه)
پیاده: دربست؟
راننده تاکسی: بوق بوق. آره بیا.
پیاده: نچ! دربست نمی رم. (در حال کیف کردن روح و روان)

سه چهار تا فیلم ایرانی اخیراً دیدم که جملگی از نظر قصه، نوآوری و بازی متوسط بودند. 360درجه نسبتاً قصه معمّاگونه  و اسم جالبی داره. بهاره رهنما توی این نقش منفی واقعاً عالی بازی کرده. | شکاف هم چیزی نداشت و فیلمنامه کیلویی بود. یه جا هانیه توسلی از سحر دولت شاهی می پرسه شما که با هم مشکل داشتید چرا بچه دار شدید؟ جواب می ده بخاطر اینکه اون دوره، سربازهایی که بچه داشتن توی شهرخودشون خدمت می کردن! لابد اگه نویسنده الان این داستان رو بنویسه می گه چون اون دوره، سه ماه کسر خدمت می دادن به ازای هر بچه. چطور ممکنه طرف با شریکش مشکل داشته بعد حاضر شده برا اینکه توی شهرخودشون باشن تن به بچه دار شدن بده؟ اتفاقا بر عکس وقتی طرف اینکارو می کنه که خیلی همدیگرو دوست داشتن و حاضرن واس هم هر کاری بکنن.| شیفت شب از نیکی کریمی، هم مشخص نیست حرفش چیه؟ همدیگر رو نپایید و زود قضاوت نکنید چون مرد خانواده سختکوشه و داره شیفت شب کار میکنه یا اینکه زن خانواده حواسش به مردش هست یا اوضاع اقتصادی کلا باعث مشکلات خانوادگی میشه یا نه طبق خلاصه داستان قصه داره انگیزه خودکشی خانوادگی رو دنبال می کنه؟ اگر جریان بهم ریخته فیلم یک نظم موضوعی داشت بهتر بود. به نظر می رسه این حسن خانم نیکی کریمی که واقعیات جامعه رو بی پرده بازگو می کنه باعث پراکندگی فکری ایشون در فیلمنامه و فیلمش شده باشه. | داره صبح می شه هم تعریفی نچ.  نه دیالوگی نه قصه باحال و جذابی. فقط لوکیشن دو تا از خونه ها که اکسسوری و معماری گرم و جالبی داشت بدک نبود.

دیدگاه‌ها برای این نه در جواب اون نه! بسته هستند

سه ماه و یک روز

نوشته شده در (Film & Cinema) توسط The Mass در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۵

یه جوری فیلم می بینم انگار قراره قحطی فیلم بشه ولی خب دلیل اصلیش اینه که توی دوره قحطی هستم. دیکتاتورها فعلاً اینطور ترتیب دیده اند که مدتی در حبس باشم.

«ساکن طبقه وسط» از شهاب حسینی خوب بود و به شکل خوبی تونسته دغدغه های فکری و ذهنیش برای جاودانگی رو در یک فیلم خلاصه کنه. از سکانس های بسیار متفاوت و بازیگرای متعدد هم می شه گفت زحمت زیادی براش کشیده.

«مصاحبه» (Interviwe)، محصول 2014 آمریکا رو هم که در مورد کره شمالی و بخصوص نوع حاکمیت این کشور هست رو دیدم. خیلی ساده لوحانه و مضحک به شیوه اداره این کشور نقد وارد کرده. به جای اینکه نشون بده رهبر کره شمالی هم مثل سایر مردمش می شاشه یا می گوزه بهتر بود طنزش رو روی عدم آگاهی مردم زوم می کرد.

«ابد و یک روز» با بازی نوید محمدزاده، پیمان معادی و دیگران هم چنگی به دل نزد. خیلی خوبه که سلیقه خودم رو می تونم از اسم نویسنده یا کارگردان و ترکیب بازیگرا بدست بیارم. نقطه قوت فیلم استفاده از بازیگرای تءاتری بود و سکانس برتر هم رقص اهالی خونه برای جشن گرفتن کارنامه پسرکوچیک خانواده. اعتیاد هم بده خدا کسی رو گرفتارش نکنه. شکوه و انسجام یک خانواده رو تا دو سه نسل از هم می پاشه.

فیلم «رستگاری در شاوشانک»(The Shawshank Redemption) محصول سال 1994 امریکا هم که یه فیلم خوبه با بالاترین امتیاز در IMDb با بازی خوب تیم رابینز در نقش اندی دوفرین و مورگان فریمن. فیلم در طول 140 دقیقه به شما مبارزه و امید رو تزریق می کنه و خب به نظرم نقطه معاصرتر فیلم «پاپیوون» هست. نتیجه ذهنی فیلم به شما یک انتخابه: یا حس و امید درست زندگی کردن داری و براش تلاش می کنی و یا برو به استقبال مرگ.

فیلم «گاهی» اثر بهرام توکلی رو هم دیدم. خب بخاطر نویسنده نمایشنامه نویسش ینی ارش عباسی نشستم به دیدنش. به جز سبک فیلمبرداری فیلم که ظاهراً تنها ایده فیلم محسوب شده، چیز خاصی نداشت. گویا شما نشسته باشی یه فیلمِ تئاتر رو ببینی طبیعتاً نه کیفیت داره نه لذت اون تئاتر رو.

«من دیه گو مارادونا هستم» فیلمنامه شلخته و ناموزونی داره و بیشتر یه جور دفاع هیستریک از سینماست نه بیشتر.

و اما «بادیگارد» اثر ابراهیم حاتمی کیا با بازی پرستویی و مریلا زارعی، در مقایسه با کارهای دیگه حاتمی کیا قوی نبود. معتقدم بهترین فیلم او «به رنگ ارغوان» بوده و هست.


دیدگاه‌ها برای سه ماه و یک روز بسته هستند

ارفاق بی ارفاق

نوشته شده در (Film & Cinema) توسط The Mass در تاریخ ۷ آذر ۱۳۹۵

فیلم خشم و هیاهو اثر هومن سیدی رو تماشا کردم. اسم فیلم من رو یاد رمان غرور و تعصب میندازه خیلی هم ربط نداره جز نوع ترکیبش.  لیبل و پوستر فیلم که ارتباط موضوعی با نقش اول فیلم داره و خسرو که با اون عینک شیشه گرد، خودش رو به نوعی شبیه جان لنون گروه بیتلز کرده، تناسب خوبی با تم فیلم دارند.

فیلم طوری ساخته شده که قشنگ مشخصه هومن سیدی ذوق و علایق مخصوص خودش رو روی کارش امضا کرده. مثلا یه نقطه قوت فیلم، بسته های چشمنوازی از دوربینه که انگاری کارگردان قصد داره توی اون سکانس عکس آتلیه ای بگیره!

فیلمنامه به نوعی اقتباس از یک داستان واقعیه. فرد نسبتاً مشهوری در جامعه که همسر اولش به قتل رسید و در دادگاه، همسر دومش به اتهام قتل، محکوم به قصاص شد. از نظر کشف معمای جنایی همونقدر که اون پرونده، مبهم مختومه شد معمای جنایی این فیلم هم. خسرو زنشو کشته؟ یا حنا طبق اعتراف اولیه اش کشته؟ یا نه اصن اون بچه خردسال تپلوی خانواده مادر کمارفته اش رو کشته؟ به هر حال توی خلاصه داستان یه چیز نوشته شده: زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست… اگه میخواست بگه اون دیالوگ های مرموز بین بازجو و وکیل شاکی و متهم توی اون ساختمان ناتموم و بی ربط به داستان رو توی فیلم نمی آورد.

حضور بهزاد عمرانی از گروه موسیقیِ بُمرانی، بهناز جعفری، رضا بهبودی، سعید چنگیزیان و بازیگر اصلی یعنی نوید محمدزاده نشون میده که تیم اصلی فیلم، از دل بازیگرهای تئاتر بیرون اومده که اتفاق خوبیه.

طناز طباطبایی بعد از فیلم هیس دخترها … و این فیلم اگه یه بار دیگه در نقش یه قاتل هیستیریک توی دادگاه ظاهر بشه با این دوبار میشه سه بار! نوید محمدزاده هم تا جایی که از سال 91 چنتا تئاتر ازش دیدم همینجور خوب و پرانرژی بوده.

به عنوان یه شیطنت ذهنی یا کنجکاوی فکری، حس می کنم هومن سیدی از تجربه عاطفی و احساسی زندگی شخصی خودش هم توی این کار استفاده کرده.

یک اشتباه فقهی – حقوقی یا اصولی هم توی سکانس دادگاه رخ می ده؛ جایی که قاضی به خسرو می گه شما از قتل مبرّا هستی ولی جرم های دیگه ای مثل رابطه نامشروع داشتی. خسرو جواب میده : نامشروع نبوده و برای ارائه سند به قاضی، عقد نکاح رو می خونه (زوجتکَ نفسی …) و می گه باور کنید هر بار اینو خوندم. خب این اشتباهه چون در عقد نکاح این جمله رو باید زن بخونه و در جوابش مرد بگه قبلتُ. نه اینکه مرد بخونه!

بازسازی تکنیکی صحنه قتل، تجسم آزاد شدن حنا به سمت آسمون توی یه روز برفی که به عنوان نمادی از اعدام بود، بازی با رنگ و نور در صحنه های مختلف شب و روز از جمله خلاقیت های تازه و قوی این فیلم محسوب می شه. از فیلم های هومن سیدی باز هم میشه حمایت کرد.

دیدگاه‌ها برای ارفاق بی ارفاق بسته هستند

یه سال تموم بشه یکی دیگه شروع می شه

نوشته شده در (All, Film & Cinema) توسط The Mass در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۹۵

سلام، سال نو و عید نو و بهارتون مبارک،، امسال رو سال «یه راه بسته بشه یکی دیگه می شه باز» می نامم.

پیشنهاد می کنم انیمیشن بلند مینیون ها رو در آغاز این فروردین میمون به تماشا بشینید. حالتون رو برا یکی دو ساعت خوب می کنه. اگه امکاناتش رو دارید سه بعدی ببینید. اگه من نفرت انگیز 1 و 2 رو دوست داشتین خب باید اینو هم دوست داشته باشین چون در واقع این شماره 3 هموناست که یه بک گراند از مینیون ها قبل از آشنایی شون با گرو به تصویر می کشه. دیگه سلامتی همه شما و صد سال به اون سال ها.

پ.ن: خورشید هم حالا حالا ها پشت ابره ولی انرژی و گرماش دلمون رو گرم می کنه.

دیدگاه‌ها برای یه سال تموم بشه یکی دیگه شروع می شه بسته هستند

Inside out

نوشته شده در (All, Film & Cinema) توسط The Mass در تاریخ ۸ آبان ۱۳۹۴

تا حالا شده که براتون مهم باشه درون ذهن فلانی چی می گذره؟
یا سؤال دیگه اینکه: به نظر شما درون آدم، روی بیرون اون شخص تأثیرگذاره؟ یا پرداختن به ظاهر، به مرور باعث تغییر باطن هم می شه؟
و سؤال سوم اینکه: درون ما انسان ها از کجا فرمان می گیره؟ تحت امر چه عواطف و احساساتی تصمیم گیری می کنه؟ حیوان ها چی؟


با بیان این سؤالات می خوام انیمیشن «درون و برون» یا به زبان اصلی همان «Inside out» رو پیشنهاد کنم که ببینید. تولید جدید شرکت پیکسار با همکاری والت دیزنی، در سال 2015  به کارگردانی آقای پیت داکتر با 175 میلیون دلار بودجه، تولید شده و درآمدی معادل 842 میلیون دلار از گیشه بدست آورده است.
این انیمیشن بلند 94 دقیقه ای، یک شبیه سازی روان شناختی از عواطف و احساسات انسانه که در قالب شخصیت اول داستان یعنی دخترکی به اسم رایلی به نمایش در اومده. در واقع کارگردان اثر آقای داکتر سعی کرده با بهره مندی از نظرات مشاوران و روانشناس های تیمش نشون بده که هر فردی تحت امر ذهنش فرمان می گیره که چه حالتی رو بروز بده؛ عصبانیت و خشونت؟ ترس و اضطراب؟ تنفر و دلزدگی؟ غم و اندوه؟ یا شادی و لذت؟ هم چنین نقش خاطرات در ذهن هر فرد و مؤلفه های شکل گیری شخصیت از جمله دوستی، صداقت، خانواده داری، صمیمیت و … رو در قالب داستان این انیمیشن معرفی کرده.
از نظر فنی هم «درون و برون» انیمیشن خوش ساختیه. شخصیت پردازی ها بخصوص، شخصیت غم و شادی، جالب و دلچسبه. فیلم در دو سطح گرافیکی تهیه شده. سطح اول که درون ذهن رایلی رو به تصویر می کشه فضای انتزاعی، دم دستی تر و کارتونی تری داره ولی خب سطحی که زندگی رایلی و پدر و مادرش نشون داده می شه از گرافیکِ بهتر و واقع-گرایانه تری بهره منده. مثل شروع فیلم که با گرافیک خیلی خوبی، چهره نوزادی رایلی رو به نمایش می ذاره.
از نظر محتوا هم نقدهای زیادی رو می شه به این انیمیشن وارد کرد که در حوصله این جانب برای تایپ نیست.
به هر حال پیشنهاد می کنم اگه فاز غم دارید این انیمیشن رو از اینجا دانلود کنید و ببینید؛ اگه فاز سرخوشی هم دارید، نسخه سه بعدی ببینیدش. آفرین

دیدگاه‌ها برای Inside out بسته هستند

وردپرس فارسي
C2M
ads
ads

ابر برچسب‎ها