I couldn’t be an extra part

نوشته شده در (All, Film & Cinema, جملات ماندگار) توسط The Mass در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۹۱

Hugo: Right after my father died, I’d come up here a lot. I’d imagine the whole world was one big machine. Machines never come with any extra parts you know. They always come with the exact amount they need. So I figured, if the entire world was one big machine, I couldn’t be an extra part. I had to be here for some reason. And that means you have to be here for some reason too


hugoo


هیوگو: بعد از فوت پدرم، زیاد این بالا می اومدم. با خودم تصور می کردم کل جهان یه ماشینِ بزرگ باشه. همون طور که می دونی ماشین ها هرگز قطعات اضافی ندارند. اونها همیشه با تعداد قطعات دقیقی که نیازه ، ساخته می شن. برا همین با خودم فکر کردم از اونجایی که کل جهان یه ماشین بزرگه، من نمی تونم یه قطعه ی اضافی باشم. باید دلیلی وجود داشته باشه که من اینجا هستم. و این یعنی وجود تو هم در اینجا باید دلیلی داشته باشه.

دیالوگ هیوگو خطاب به ایزابل، بالای برج ساعت در حال تماشای شهر پاریس

Hugo-2011

هر چیزی یه هدف مخصوصی داره، حتا ماشین ها

نوشته شده در (All, Film & Cinema, جملات ماندگار) توسط The Mass در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۹۱

Hugo Cabret : Everything has a purpose, even machines. Clocks tell the time, trains take you places. They do what they’re meant to do, like Monsieur Labisse. Maybe that’s why broken machines make me so sad, they can’t do what they’re meant to do. Maybe it’s the same with people. If you lose your purpose, it’s like you’re broken

Hugo

هر چیزی یه هدف مخصوصی داره، حتا ماشین ها. ساعت ها زمان را اعلام می کنند و قطارها شما را جابه جا می کنند. آن ها همان کاری را می کنند که برایش ساخته شده اند، مانند جناب آقای لابیس (شخصیتی که در فیلم به دیگران کتاب هدیه می دهد). شاید به همین دلیل باشه که دیدن دستگاه هایِ خراب اینقدر ناراحتم می کنه، چراکه آن ها نمی تونن کاری رو که براش ساخته شده اند انجام بدهند. شاید انسان ها هم همین طور هستند. اگه هدفت رو گم کنی، مثه این می مونه که خراب و از کارافتاده شده باشی.

دیالوگ هوگو کابرت در فیلم هوگو (Hugo) – محصول ۲۰۱۱ آمریکا – برنده ۵ جایزه اسکار ۲۰۱۲ – کارگردان: مارتین اسکورسیزی

دیدگاه‌ها خاموش

از نو

نوشته شده در (All) توسط The Mass در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۹۱

با فکر تازه زندگی رو می سازیم و به بهانه نوشدن سال، از نو شروع می کنیم .


باورم اینه که سال ۹۱ ، بهترین  سال عمر مون  و پر از اتفاقات ویژه و موفقیتای چشم گیر  در ضمن ِسلامتی و نشاط رو خواهیم داشت. (خواهش می کنم انرژی مثبت فراموش نشه.)


bahar-sabz-green-shuru

سبز می شیم مثه طبیعت…

رضایتِ واقعی

نوشته شده در (All, Story & Novel, جملات ماندگار) توسط The Mass در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۰

-          می دانی چه چیزی به تو رضایت واقعی می دهد؟

-          چه چیزی؟

-          سهیم شدن آنچه را داری با دیگران.

3shambeha

از رمانِ “سه شنبه ها  با موری” نوشته میچ آلبوم ترجمه ماندانا قهرمانلو – ص ۱۷۴ – نشر قطره – چاپ هشتم

سورِ ایرونی

نوشته شده در (All, the one picture) توسط The Mass در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۹۰

soore-irooni


یه مهمونی ایرونی در سال ۱۳۰۴ شمسی؛ سرِ سفره همه چیز هست از نون و خربزه تا پلو و خورشتای خوشمزه و نوشیدنی سالم ایرونی یعنی دوغ تازه. دور سفره اما تماشایی تره، از نو عروس و تازه داماد بالای مجلس و بزرگترای بالای سفره تا میان سالها و بچه ها که سه نسل رو دور یه سفره خوش عطر و باصفا جمع کرده، دور سفره خوش سلیقه ی ایرونی …


liste-ghaza-irooni


یه لیست قیمت غذا در سال ۱۲۷۰؛ از بحث اجتماعی و فرهنگی و ایناش که بگذریم به پایه و اساس سفره بالا می رسیم که مایه اقتصادی داره، البته تاریخ اون سفره و این قیمتا حدود ۳۵ سال فاصله داره اما هرچه بوده سرعت تورم و گرانی مثه الان نبوده که به قول مامان ” حداقل اجناس یه بارکی گرون نمیشه، هرچند روز یه بار گرون میشه”.

پی نوشت: ای دل عبث مخور غم دنیا را  —– فکرت مکن نیامده فردا را؛ امروز ۲۵ اسفند سالروز تولد پروین اعتصامی گرامی باد، همو که پریدن را در “آرزوی پرواز” به ما آموخت و سرود:

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز
به جرأت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری
گذشت از بامکی بر جو کناری

….

پریدن بی پر تدبیر، مستی است
جهان را گه بلندی، گاه پستی است

دیدگاه‌ها خاموش